از چنگیزخان تا کوروش کبیر
- زندگی, گرافیک و تبلیغات

از چنگیزخان، تا کوروش کبیر

حوالی سال ۱۳۸۵ بود که خبرگزاری اسوشییتدپرس اعلام کرد مجلس مغولستان قرار است طرحی را به رای بگذارد که بر اساس آن صاحبین کالاها حق ندارند نام چنگیزخان مغول را روی کالاهایی که به لحاظ ماهیتی ممکن است توهینی به او باشد (مثلا کاغذ توالت!) بگذارند.

تموچین و با نام بعد از فرمانروایی، چنگیزخان، حکمران خونریز سرزمین مغولستان است که در همه جهان (احتمالا بجز مغولستان!) نماد بربریت و بی‌رحمی به حساب می‌آید. وی را عامل مرگ ۴۰ میلیون انسان، با استاندارد جمعیتی قرن ۱۳، می‌دانند.

بعد از فروپاشی شوروی و آزادی مغولستان از نفوذ آن نظام، سیل کالاهایی با نام چنگیزخان از جمله ودکا و آبجو به بازار مغولستان سرازیر شد. این مساله باعث نگرانی مسئولین کشور مغولستان برای آسیب به وجهه چنگیزخان در داخل این کشور گردید، به همین منظور تصمیم گرفتند تا با طرحی، مسیر نامگذاری روی محصولات با استفاده از نام چنگیزخان را قانونمند کنند. امروزه البته محصولات تجاری مختلفی مثل شکلات و انواع مشروبات در مغولستان و جهان توضیع می‌گردد.

مقایسه رویداد فوق با وضعیت داخل کشور ایران تاسف‌بار است. پس از کلیشهء استفاده از اسامی ایرانی و تاریخی برای شخصیت‌های منفی تولیدات نمایشی، روی دیگر قضیه و تاریخ‌گرایی افراطی یا “پز” علاقمندی به ادبیات، تیشه تخریب به داشته‌های ما زده است. نام‌های تاریخی، مکان‌های تاریخی و امثال آن متعلق به هیچ فردی نیست و باید برای استفادهء از آن‌ها باید حد و مرزی تعیین نمود. آیا به صرف علاقمندی به “برج آزادی”، اجازه داریم سرویس بهداشتی با طرح برج آزادی (مثال واقعی) احداث کنیم؟

برخی از همکاران طراح و تبلیغاتچی من نیز در حیطهء کاری خودمان به این مساله دامن می‌زنند. آیا ما اجازه داریم برای امر تبلیغات تجاری، از شعری که تکیه‌گاه ذهنی زیبایی برای مردم دارد، استفاده شخصی برای یک برند بکنیم؟ آیا این نوعی از تجاوز به حریم عاطفی و روانی جامعه نیست؟ چطور یک بانک یا بیمه یا هر مرکز دیگر، می‌تواند ترکیب “ناگهان چقدر زود دیر می شود” را برای یادآوری آخرین مهلت سپرده‌گذاری در فلان بانک استفاده کند؟! آیا برای قصابی یا کله‌پزی یا سمساری و…، اسمی بجز کوروش و داریوش همراه تصاویر تخت جمشید و آرامگاه کوروش نیست؟ برای من علاقه مردم به این نمادها کاملا قابل درک است، ایرادم به “دستمالی” و روزمره شدن این نمادها و در سطح قرارگرفتن آن‌هاست. با این اوصاف چه ایرادی می‌توان به آن جوانک “خودبامزه‌پندار” گرفت که آن عکس موهن را با سرداران مشروطه گرفت؟ جلوی آن بخشی از اشتباه را که به خودمان مربوط است بگیریم.

◄نوشته مهدی محجوب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *